داروخونه فیتیله ای....؟؟؟!!!!
تجربیات یک دکتر کوچولو و خلاصه خیلی چیزهای بیربط وبا ربط دیگه
بهار . . . و این همه دلتنگی؟! نه ٬ شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد! "محمد کاظمی" (قبل از هر چیز تشکر ویژه دارم از همه عزیزانی که پیام تسلیت فرستادن و ابراز همدردی کردن٬ از خداوند سلامتی و طول عمر با عزت برای همه این عزیزان خواستار هستم. . .) و اما . . . از روزی که پدر عزیزم را از دست دادم ( ۱۳ روز پیش ) تقریبا هر روز میرم سر مزار و قرآن میخونم٬ بعضی روزها حتی تا ۳ مرتبه هم میشه البته بعضی از روزها هم نمیتونم برم ..اونجا حال بهتری دارم یه جور آرامش خاصی داره ٬ اگه نرم یه جورایی بی قرار میشم زیارت مزار اموات شده کار روزمره من ٬ خداجون چقدر جمعیت جوانهای ناکام زیاد شده!!! قبرستان پر از تابلو و بنرهایی هست که خانواده های داغدار واسه جوانهای ناکامشون تهیه دیدن..تا قبل اینکه مونس قبرستان بشم اصلا دقت نکرده بودم و ندیده بودم ...چه چیزهایی که تدارک ندیدن!!! دور تا دور یکی از قبرها را یه اتاقک شیشه ای درست کردن و داخلش چه چیزها که نیست!!! یه عکس بزرگ از جوان ناکامشون !!! اینها همه آدمهای سرزنده و شادابی بودن که یک روز توی پیاده رو از کنارمون گذشتن و الان گرفتار خروارها خاک هستن! البته خاک خوبه الان دیگه سیمان میریزن که یه وقت از اون زیر فرار نکنیم و دوباره نریم توی دنیای زنده ها وقتی که میرم اونجا بین قبرها قدم میزنم و شعرها و نوشته های روی سنگ قبرها را میخونم و سال وفات و تولدشون را از هم کم میکنم و حساب میکنم که چند سال از پدر من کمتر عمر کرده یا بیشتر!!! از بچه ۲ ماهه گرفته تا پیرمرد ۱۱۰ ساله!!! امروز که داشتم بین قبرها قدم میزدم متوجه یه سنگ قبر کوچیک شدم رفتم که نوشته روشو بخونم که ببینم چند سالش بوده که فوت شده ولی روی سنگ قبر نوشته بود که من نمردم!!! ولی این قبر من هست آمادش کردم تا یه روزی مهمونش بشم!!! اگه دوست داشتی یه فاتحه واسم بخون!!!قبر خودشو خودش با دست خودش کنده بود و آماده آماده بود!!! به نظرم کار جالبی بود..خوشبحالش٬ منم دوست داشتم الان یه قبر حاضر آماده داشتم که میرفتم و واسه خودم فاتحه میخوندم آره !!! باید بگردم دنبال یه قبرستان خوش آب و هوا!!! انالله وانا اليه راجعون دقیقا دو روز بعد از نوشتن پست قبلی پدر عزیزم خیلی خیلی ناگهانی از پیش ما رفت برای همیشه دل منو داغدار کرد. دکترش گفته بود دو یا سه ماه دیگه ولی حتی یک ماه هم طول نکشید!!!! دقیقا ۲۷ روز لعنتی!!!! وقتی که پست قبلی را مینوشتم هرگز فکر نمیکردم کمتر از ۴۵ ساعت دیگه همچین اتفاقی بیافته٬ تا آخر عمرم داغش برام تازه ست بدترین لحظه زندگیم ساعت هفت عصر روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت٬ نفسهای آخر پدر را فقط من دیدم٬ اون لحظه فقط من کنارش بودم!!! کنار من برای همیشه آرام گرفت٬ هنوز هم باورم نمیشه!! همش نگاه میکردم و میدیدم که نفسهاش آرام و آرامتر میشه ولی هرگز فکر نمیکردم این نفسهای آخر هست فکر میکردم خیلی زود بیدار میشه!!! من فقط داشتم سوره حمد میخوندم و ناگهان دیدم که قفسه سینش دیگه تکون نمیخوره . . .!!! آخرین نفسهای پدر کنار من!!! پیشانی سردشو بوسیدم . . .هنوز اون سردی را حس میکنم. . . بدن سرد پدر !!!! نبودش برام خیلی سخته ٬ ولی خداروشکر میکنم که نذاشت بیشتر از این زجر بکشه ٬ مرگ برای پدر من خیلی زود بود ...خیلی زود....پدرم خیلی جوان و قبراق بود و اصلا بهش نمیامد که ۶۳ سالش باشه و چه آرزوها که برای من نداشت!!!!همیشه فکر میکرم پدرم مثل پدرش و دائیش طول عمر زیادی داشته باشه ولی انگار سرنوشت پدر من خیلی تفاوت داشت !!!هنوز تو شوکم!!! باور ندارم . . . ۶۳ سالگی و کلی آرزوی قشنگ برای دختر کوچولو خداوند دوست نداشت که براورده بشه..اما من راضی هستم به رضای خودش رحمه الله من قرا فاتحة سایه ای بود و پناهی بود و نیست سخت دلتنگم کسی چون من مباد بــاورم نیست این من نـابــاورم مـی بـرم او را که آورده مـــــرا می برم درخاک مدفونش کنـــم مثل من ده ها تن دیگـــــر به راه منتظــــر تا بارشان خالی شــود هــرکسی هم صحبتـی پیدا کند دیدنش سخت است و گفتن سخت تر این روزها کلا نیستم هستم نیست شده این روزها خوب نیستم، شب که میشه دوست ندارم صبح بشه،چقدر خوب میشد اگر همش تو خواب می بودم و هیچ وقت بیدار نمیشدم! این روزها خوبی و خوشی معنی نداره فکر نکنم برای من دیگه هیچ وقت معنا پیدا کنه، دنیا و زندگی دیگه مفهومی نداره ازش متنفر شدم! این روزها من بهاری نمیبینم، هیچ سرسبزی وشادی به چشمم نمیاد، همش گریه گریه گریه، همش عذاب این روزها. . . کاش هرگز این روزها رو نمیدیدم،دیگه توانشو ندارم الان با خودتون میگید که این دختر چی شده که اینقد حالش بده و اینجوری مینویسه!اصلا دوست نداشتم این مطلب را بنویسم ولی دیگه انگار مجبورم،دیگه نگفتنش بی فایدس !امید داشتم که بتونم یه مطلب مرتبط اما امیدوارانه بنویسم ، توی چند پست قبلی سربسته اشاره کردم که "یک نفر آمد و بر پنجره ام گل مالید ! من ولی منتظر بارانم! " نمیخواستم مستقیم بگم ولی دیگه بی فایدس..روز اولی که این وبلاگو نوشتم هرگز فکر نمیکردم که 18 ماه بعد بخوام همچین مطلبی بنویسم...حتی یک لحظه به ذهنم خطور نکرد این روزها همه از نبودنم میپرسن، دوستان عزیزی که اینجا جویای حالم هستن، براشون جای تعجب داره که چرا دیگه نیستم!!!دلیلش چیه! دلیلش توی ادامه مطلب هست، خیلی طولانی نوشتم...طولانی ترین و بدترین روز نوشتم....نوشتمش برای دل خودم...با نوشتنش یه خورده آروم شدم.... خوندن این مطلب و تاسف خوردن آخرش دلبخواهی دلبخواهی هست.... دلم برای خودم میسوزه ! چی میشد منم الان یه مطلب شاد مینوشتم و این اتفاق نیافتاده بود! حیف . . . خـــوشــــی بـــا خوبــــی فـــــــــــــــَـــرق دارد . . .! یک نفر آمد و بر پنجره ام گِل مالید من ولی منتظر بارانم . . . وقتی داروخونه کار میکنی باید به اندازه همه متخصصها بلد باشی٬همه نوع سوالی میان میپرسن و انتظار دارن که بلد باشی!!هم باید متخصص پوست باشی هم داخلی هم غدد هم روانپزشک هم متخصص رادیولوژی..خلاصه باید همه فن حریف باشی مثلا یکی اومده پرسیده چی تست مورفین را منفی میکنه!!!!طرف معتاد بود میخواست بره گواهینامه نمیدونم چی بگیره !!!!چقدر ملت پررو هستن! حالا انتظار داره منم جوابشو بدم و به نحو احسنت راهنمائیش کنم!!! یا اینکه این جوانهای جویای زیبایی و خوشتیپی همش میومدن تستسترون ناندرولون میگرفتن! متاسفانه این داوخونه هم خیلی راحت میداد و منم هی تذکر میدادم ندین آقا ! توروخدا ندین!!!ولی خب نمیشد جلوشونو گرفت داوخونه من که نبود بیخیال سودش بشن!!!میان ده تا تستسترون میگرن ۱۹ هزار تومن ! خب کم پولی نیست روزی ۱۰ نفر بیان اینجوری سود خوبی داره دیگه!!! منم مجبور میشدم هر کس میومد بگم آقا شما آیا از عوارض جانبی آن آگاهی دارید؟؟آیا میدانید در آینده ممکن است عقیم و کچل شوید؟؟؟؟؟!!!؟؟ ((البته خوبه ها !!!!به سود ماست بعدش فردا پس فردا میاد به علت ناتوانی جنسی قرص فلان میبره دونه ای ۱۰۰۰ تومن تازه روزی دوتا باید بخوره تا یک ماه!!! که مثلا اثرشو ببینه!!!قوطی ۶۰ هزار تومن!!! یا مثلا میاد شامپو فلان میبره و کرم فلان برای طاسی سر و کچلی اونم مثلا ۵۰ هزار تومن!...بهرحال چرخ داروخونه باید بچرخه دیگه...اگه این جور آدما نباشن که داروخونه ها ورشکست میشن!!!)) خلاصه!!!!!... بابا هلاک شدم از بس توضیح دادم...فایده هم نداشت !فقط دو سه نفری که عاقل بودن و و واقعا ناآگاه بعد توضیحات نمیخریدن!!!!ولی بیشترشون خودشونو میزدن به اون راه و خوشتیپ بودن را ترجیح میدادن( حالا خدا وکیلی کجاش این خوشتیپیه که عضله مثلا فلان جات بزنه بیرون!!!! من نمیدونم!! تازه جالبه یکیشون که اومده بود و میخواستم براش توضیح بدم و گفتم از عوارضش خبر داری ؟٬ خیلی با پررویی جواب میده اصلا من اینو واسه عوارضش میبرم!!!!!دیگه من چی بگم آخه!!!! تو دلم خودم گفتم (ببر !!! اصلا همشو ببر بزن!!! من فقط از نظر وجدانی و اینکه خیال خودم راحت باشه که تعهد کاریمو انجام دادم توضیح دادم و گرنه تو هر بلایی سر خودت میخوای بیاری بیار ...اصلا به جهنم!!به من چه اصلا!!!) خلاصه اینکه دیدم اینجور فایده نداره عوارضشو به صورت خلاصه و بطور ساده ای که بفهمن تایپ کردم و بصورت بروشورهای کوچولو دادم به پرسنل داروخونه که هر کس آمد اول یکی از کاغذهارو بهشون بده بعد دارو رو تحویل بده و منم اینجوری خیالم راحت بشه!!!! خدایا خودت یه خورده مغز به بعضیا عنایت فرما !!! آمین عوارض جانبی در ادامه مطلب دیوار چیست؟ آیا بجز دو پنجره روبروی هم اما بی منظره؟؟!!!!! "مرحوم قیصر امین پور" همه میدونن که دست به شکستنم خوبه....و امروز آخرین چیزی که قبل از وداع با آزمایشگاه در سال جاری شکستم یک لوله آزمایش بخت برگشته بود که از دستم رها شد و . . . و اما پرروردگارا یاری ام کن در این سال جدید هر آنچه دانسته یا نادانسته میشکنم فقط دل نباشد . . ! ولی همین که سال تحویل شد دیگه اصلا خوب نیست!!!یه جوریه!!!اصلا دوست ندارم!!!!دلتنگ میشم!!!!دیگه از اون شوق و ذوق خبری نیست یکهو همه چی ساکت میشه!!!!انگار همه چی تموم شده!!!!نمیدونم چرا اینجوریه ولی فعلا خوبه تا روز سه شنبه!!!!!هرچند هوا خوب نیست !!!یه روز گرمه یه روز سرده!!!نصف روز گرمه نصف روز سرد!!!!یه روز باید مانتو پوشید یه روز پالتو!!!...(وای باز غر زدم!!!!..ولی قول میدم سال دیگه شدت غر زدنمو کم کنم!!!!قول!!) پیشاپیش عید همگی مبارک اینم از پست عیدانه من اینم طناز خانم با سفره هفت سینش که مهمون خونه ماست و اینم ماهی قرمزای سر سفره هفت سین دانشکده (فعلا خودمون نخریدیم..گذاشتیم روز آخر شاید یه کم ارزونتر شد!!!
زمان : فعلا امشب !٬ساعت ۸:۵۳ حالا بجز تبریک اگه خواستین اینم بخونید!!! اومدیم یه بار آشپزی کنیم ها!!!! میخواستم واسه شام ماکارونی درست کنم٬ بعد همینجوری هی میرختم تو قابلمه آب جوش بعد متوجه شدم ای داد بیداد زیاد ریختم و مایه ش کفاف نمیده!!!بنابراین گفتم خب اشکالی نداره یه مقدار گوجه رنده میکنم با رب گوجه و سرخ میکنم و اضافه میکنم داخلش تا ملاتش زیاد شه و بتونه از گلوم بره پائین!!! هیچی دیگه واسه اینکه خوش طعم بشه گفتم پودر سیر هم یه مقدار اضافه کنم..روغنو ریختم تو ماهیتابه و رفتم سراغ پودر سیر!!!!لعنتی درش باز نمیشد..کلی تلاش کردم!..هی باز نشد!!بالاخره با بدبختی و با کمک کارد و قاشق درش باز شد ولی من روغن رو گازو فراموش کردم...حسابی داغ شده بود و نزدیک نقطه دود بود!!!!و من یک اشتباه تاکتیکی مرتکب شدم و قبل اینکه گوجه را اضافه کنم پودر سیر را اضافه کردم و اضافه کردن پودر سیر همان و بلند شدن دود از ماهیتابه همان!!!!و خانه پر از دود شد!!!همراه با بوی سیر داغ سوخته که آدمو یاد آش رشته با نعناع داغ و سیر داغ مینداخت!!!!!!!!...نه!!! من که از رو نمیرم!!!! گوجه را هم بهش اضافه کردم و وهمه آنرا به مایه اصلی ماکارونی....فکر کنم امشب یه طعم جدیدی اختراع شد.. ماکارونی با طعم آش رشته!!!!! صبح اولین نفری بودم که رفتم آزمایشگاه رو صندلی که نشستم که نوشته هامو ورق بزنم و حساب کتاب کنم بعد که بلند شدم دیدم مانتوم چقدر پرز و کرک گرفته..گفتم خداجون چرا پارچه صندلیه اینجور شده..خلاصه رفتم دستمو خیس کردم و شروع کردم به تکوندنش و بعد رفتم اتاق استادم نشستم رو صندلی و با هم بحث کردیم که یکهو یکی از بچه ها منو صدا زد که برم تو آزمایشگاه.....رفتم و بله......بله دیگه!!!!!...جناب گربه بی شعور دستشویی شمارو ۲ را دقیقا وسط آزمایشگاه انجام داده بود!!!!و منم فهمیدم که اون موهایی که به لباس من چسبیده کرک صندلی نبوده بلکه موهای گربه عزیز بوده که شب واسه خودش رو صندلی لم داده بود!!!!!! یه گربه مریض گر کثیف از دیشب تا صبح تو آزمایشگاه مونده بود وهمه جارو به گند کشیده بود و لباسای منم!!!!...استاد منم از اون وسواسی ها!!!!...صندلی که من نشسته بودم روش را از اتاقش پرت کرد بیرون!!!! خب حق داشت گربه ای شده بود!!! اونم یه گربه گر مریض که دستگاه گوارششم مشکل داشت که شماره دوش ناجور بد فرم بود!!!!!! هیچی دیگه ..مجبور شدم مانتومو در بیارم و همونجا پرتش بزنم و با روپوش برگردم خونه!!!!...جای پنجولاش هم روی تمام چیزا مونده!!!!..دیگه جرئت نداریم جایی دست بزنیم!!! شب تو آزمایشگاه راهپیمائی داشته!!!!من نمیدونم آخه آزمایشگاه چه جذابیتی واسه این داره!!!آزمایشگاه ما هم اونقد شلخته س و اونقد سوراخ سمبه داره که فکر کنم هنوزم اونجا باشه و امشب مراسم چهارشنبه سوریشو با رفقا انجام بده...کاش یه کم از کلروفرمو رو کف زمین میرختم تا حداقل بیهوش میشد و از شرش راحت میشدیم!!!! نه......چاره اش فقط یه همبرگره!!!!!! امروز نفرین کرده بود که یه قطره کلروفرم بمونه تو محلولم و همه چیز را خراب کنه!!!! لعنتی فقط یک و نیم میلی لیتر بود..بعد ده دقیقه روتاری کردن کامل خشک نشده بود و گند زد به همه چی!!! بهرحال شکستنی میشکنه دیگه...میشکنه که میشکنه....به جهنم!!!! حداقل نتیجه تستمو درست میکرد که فردا مجبور به دوباره کاری نشم!!!فعلا هم به استادم هیچی نگفتم...حوصله شو ندارم اصلا!!!! چند ماه پیش هم یه قیف سینتر شکستم اونم صد و بیست هزارتومن!!! بعد تا دلت بخواد پیپت و ارلن و بشر و بالن و لوله آزمایش! کلا دست به شکستنم خوبه!!!!!کم کم تمام وسایل آزمایشگاه را میزنم میشکنم! کلا امسال سال مالی خوبی نبود واسم....خیلی ضرر مالی داشت واسم!!!!!!از همه نظر!!! طلا گم کردم ..پولمو هاپولی کردن...کلی وسیله زدم شکستم!!! خداکنه سال جدید اینجوری نباشه!!! از نظر مالی توپ باشه...حداقل اگه منفعتی نداره ضرری هم نداشته باشه!! آمین!!! زمان : دیشب!!!! ساعت یازده و سی دقیقه! از کله سحر تا بوق سگ آزمایشگاه هستم و بیشتر اوقات هم جواب نمیگیرم و باید دوباره تستامو انجام بدم..غلظتهارو تغییر بدم حجما رو تغییر بدم ..شرایطو عوض کنم تا جواب بده..کلی انرژی ازم میگیره هفت و نیم صبح میرم تا ۹ شب... آخه اینم اسفنده که من دارم؟؟!!!!همه میرن بازار خرید عید بعد من باید صبح تا شب هی لوله بشورم و هی لوله بشورم!!! الانم داره برف میاد!!!!بالاخره ما هم چشمانمان به عروسانه آسمان روشن شد!!!...خداروشکر) دوست دارم برم برف بازی!!!ولی وقتشو ندارم...خوابم میاد شدید!!!!....خسته شدم!!!!....چرا این تستهای لعنتی جواب نمیدن!!!! آهان تازه یه خبر دیگه...از زور خستگی نمیتونستم شام بخورم که فهمیدم از طرف همونائی که مسئول این ستاد هدفمندی یارانه ها هستند زنگ زدن خونمون که بگید پدر تشریف بیاره و انصراف خود را از گرفتن یارانه اعلام کنه!!!! خدا جون واقعا خجالت نمیکشن!!!!ااصلا فکر نمیکردم ما جزو اون ده میلیون باشیم!!!! یعنی ما مرفه بودیم خودمان خبرنداشتیم!!!! یا للعجب!!! فقط به صرف اینکه تو برگه ای که پر کردیم نخواستیم دروغ بنویسیم!!!! فقط به صرف اینکه نوشتیم خواهرم پزشکه و حالا منم داروساز !!!..حالا خوبه من دانشجو هستم و اصلا هیچ درامدی ندارم خواهرمم با حقوق رزیدنتی ماهی ۴۰۰ هزارتومن و یک پدر بازنشسته شدیم مرفهین بی درد جامعه!!!! خییلی واقعا مسخره ست ...اونی که کار نمیکنه وزحمت نکشیده و درس نخونده باید پول بگیره بعد یکی مثل ما که جون میکنیم تا مدرکمونو بگیرم و هیچ آسایشی هم نداریم و نمیفهمیم صبح چه جوری شب شد تازه باید پول هم بدیم..مالیات هم بدیم!!!!...یعنی ما هیچ حقی نداشتیم !!!!...این بود عدالت اجتماعی!!!!یعنی اگه حضرت علی بود اینجوری بیت المال را تقسیم میکرد!!!!حالا اون معتاد شیره ای که لم داده تو خونه باید از پول مفت این مملکت بخوره بعد ما بیچاره با هزار جون کندن باید فقط نگاشون کنیم که چی!!! که ما به صرف داشتن پیشوند دکتر مرفه بی دردیم!!!!!...واقعا متاسفم!!!!! و در نهایت آخه اینم مملکته که داریم!!!! شعار این هفته :ما یارانمونو میخوایم یالا!!!!!
زمان : امروز صبح !!!ساعت هفتو سی دقیقه! دیشب هم دقیقا بعد نوشتن این مطلب برق رفت !!!!فکر کنم به خاطر برفی بود که رو سیمهای برق نشسته بود!!!!چه دلیل با مزه ای!!! خیلی شانس آوردم که قبلش ذخیره شد بود وگرنه خودمو حلق آویز میکردم!!!!...(خوبه یه بار شانس آوردم تو زندگی !!!)..الانم دوباره باید برم . . . وای چقدر تو این مطلب نق زدم!!!!
زمان : امروز بعد از ظهر !!! ساعت یک و سی دقیقه! بعد نوشتن چهار تا خط بالا رفتم دانشکده....ولی نمیدونستم که تعطیله!!!!لاجرم رفتم آزمایشگاه و لوله های نشسته شب قبل را شستم و چون اون خانم مسئول آزمایشگاه کلید دستگاه مورد نظر من را همراه داشت و دیگه امروز بخاطر تعطیلی نیومده بود من امروز را اومدم مرخصی اجباری!! خیلی عالی بود!!! رفتم تو حیاط دانشکده و تا تونستم تو برفا راه رفتم و از خودم ردپا برجای گذاشتم...چون هیشکی نیومده بود امروز برفها سالم و دست نخورده مونده بودن و جون میدادن واسه شیرجه رفتن به داخلش!!!! دوست داشتم پای برهنه روی برف راه میرفتم!!!! اینم چندتا عکس از روز برفی زیبا ۱- ردپایی در برف ( رد پای خودم!!) ۲- سایه ای در برف (سایه خودم!!!) اینم دو تا عکس دیگه ---به سمت دانشکده...وقتی میخوای بری داخل!!!! این کوه با عظمت هم ادامه کوه طاق بستان هستش!!!وقتی برف میشینه روش خیلی زیبا میشه...خیلی رویایی و این هم دوباره محوطه دانشکده..وقتی از پله های عکس بالایی داری میای پائین که بری خونه بخوابی همچین منظره ای میبینی!!!چه آسمونی !!!حتی یه تیکه ابر هم وجود نداره! صاف صاف!!! این روزا شبیه لوله آزمایش شدم!!!!! روزی شونصد بار باید تست انجام بدم و جذب بخونم ...بعدش فقط ۲۵ عدد لوله آزمایش دارم و روزی ده سری باید ازشون استفاده کنم !!!! فقط نصف وقتم باید اون ۲۵ تارو بشورم و خشک کنم واسه تست بعدی!!!! اول با آب بعد با ریکا بعد با استون!!!!!حالا این جدا از ارلن و بشر و استوانه مدرج و پیپت و کوفت و زهرمار هست!!!! سشوارمون هم گم شده تو آزمایشگاه!!!!دیگه باید بگیرم جلو باد فنکوئل تا خشک بشه!!!!) حالا نگین خب فوتش کن!!! آخه عزیز من مگه چائیه که فوتش کنم...بخار میگیره بدتر!!!! ( حالا باید بگردیم دنبال دزد سشوار آزماشگاه!!!!.. دلیل این همه عذاب میدونید چیه؟؟؟ از شانس افتضاح بنده اولا که همدانشکده ای که لوله های بنده پیشش بوده واسه خودش بعد اینک من بهش قرض دادم گذاشته تو کمدش و درشو هم قفل کرده و الانم رفته شمال مسابقه تنیس!!!کمدشم همون یکدونه کلید را داره که برداشته برده اون ور دنیا!!! خب الان شاید سوال پیش بیاد که آزمایشگاه به این بزرگی مگه لوله نداره دیگه!!! چرا داره!!!!زیاد هم داره ...ولی اونم توی کمدی هست که درش قفل شده و کلیدش هم خوشبختانه گم شده!!!! این یعنی آخر خوشانسی!!!!! حالا خوبه همین ۲۵ تا هم هست!!!اینم غنیمته!!!!! آخه اینم آزمایشگاهه که داریم؟؟!!!!!! واقعا که دستت درد نکنه میخوام بهت زنگ بزنم تکلیف حرفی که پشت سرم زدی را روشن کنم حیف اون همه محبت! چند بار خوندم دیدم بله از طرف صمیمی ترین دوستم هست ٬ یه لحظه یخ زدم! خداجون یعنی من چه حرفی پشت سرش زدم که اینقدر ناراحت شده؟؟!!! اصلا چرا خودم یادم نیست که حرفی زدم!!!من که اصلا آدمی نیستم که بخوام پشت سر کسی حرف بزنم!!!! اونم یکی از بهترین دوستام!!! یعنی چه!!! شاید اشتباهی فرستاده!!!وای نمیدونم!!! شاید از پیامکی که چند دقیقه قبل فرستادم واسش دلگیر شده!! نه !!آخه اون که چیزی نبود!!!! نه فایده نداره باید بهش زنگ بزنم تا تکلیف معلوم بشه!!!! و اینگونه شد که با نگرانی زنگ زدم.... گوشی را که برداشت انتظار داشتم با یه لحن ناراحت بگه خب که چی که زنگ زدی!!!!....ولی نه!!!!..فقط داشت میخندید!!!!!....بله گویا اس ام اس سرکاری بوده و اینطوری شد که کلی رفتم سرکار!!!! حالا میدونید آخرش چی بود؟؟؟؟؟ بعد جمله "واقعا که دستت درد نکنه میخوام بهت زنگ بزنم تکلیف حرفی که پشت سرم زدی را روشن کنم حیف اون همه محبت" باید دو صفحه خالی پائین میرفتی که به جمله کوتاه و مختصر " ستاد دلهره و اضطراب چند ثانیه ای " میرسیدی!!!! نمیدونم بعضی از این پیامکهای سرکاری واقعا با اعصاب آدم بازی میکنه و فشارخون آدمو بالا میبره!!! بابا شاید یکی سکته کرد!!!خونش گردن کیه اونوقت!!!! جل الخالق!!!! به باران دل نبند سید علی میر افضلی پاورقی : یه دوست مجازی که واقعا فکر میکنی دوستت هست از یه دوست واقعی که خیال میکنی دوستت هست خیلی بهتره!!!!
خداوند صدای دلهامونو وقتی به فکر هم هستیم بیشتر میشنوه و زودتر اجابت میکنه . . . مرسی عزیزانم///عزیزان مجازی ولی واقعی واقعی یک توضیح اضافه و بعد میرم سراغ خاطره که از امروز بجای ماند: من نمیدونم چرا بعضیا وقتی میان اینجا فکر میکنن من پسرم !!! و اصلنم باورشون نمیشه که من دخترم !!! و سوال میپرسن که :راستیتش واقعا سواله واسم بپرسم راستی راستی دختری یا پسر؟؟؟؟ خـــــــــــدا جون یعنی لحن نوشتن من اینقد پسرونه ست؟؟؟؟؟؟؟!!!؟؟؟؟؟؟؟نمیدونم واقعا!!!!بهتره یه تصویر از کارت ملی یا صفحه اول شناسنامم بذارم اینجا!!شایدم بهتر باشه که کاریوتیپ کروموزومیمو ( وای چقد میم داشت!!!!) را بذارم اینجا و اون دوتا X X را نشون بدم ---جهت اطلاع آقایان X Y هستند. * توضیح اضافه: البته این موضوع در انسانها صادق است ولی در پرندگان عکس آن صادق است یعنی آقای خروسX X هستش و خانم مرغهX Y ( جل الخالق!!!).....ولی من جزو آدما طبقه بندی میشم!!!! دقت کنید لطفا!!! البته من به نظرات خوانندگانم خیلی خیلی اهمیت میدم اگه دوست دارین میتونم از "دختر مهربون" به "پسر شجاع" تغییر اسم بدم!!!! اینم یک فایل PDF از تعیین جنسیت انسان به وسیله کروموزومها!!!! کلیک کنید
و اما خاطره امروز: واسه شام رفتیم رستوران پدر خوب (خیلی خیلی خوب!!!!)...این رستوران زنجیره ای پدرخوب کرمانشاه به تازگی تاسیس شده (شعارشم اینه:پیشنهادی که نمیتونی رد کنی!!!! ...بار اول که رفتیم پیتزا سفارش دادیم...خدای من عجب پیتزایی بود !!!! یعنی در حد فاجعـــــــــــــــــــه!!!!!....یعنی چقد به خودمون فحش دادیم که چرا رفتیم اونجا!!!! تو عمرم همچین پیتزا بدمزه ای نخورده بودم!!! حالا از آنجایی که انسانها عبرت پذیر نیستند بار دوم هم رفتیم گفتیم خب میریم یه چیز دیگه سفارش میدیم شاید خوب بود!!!!..کلی چیز سفارش دادیم..میگوی سوخاری و فیله سوخاری و ناگت مخصوص و سالاد مخصوص ( واقعا مخصوص!!!!) !!! مادر جان!!!! من غلط بکنم که دفعه دیگه پامو بذارم اونجا!!!! حتی اگه دعوتمم کنن نمیرم!!! صد رحمت به پیتزای اون دفعه با وجود افتضاح بودن حداقل قابل خوردن بود!!!...خلاصه اینکه از بس بدمزه بودن تهوع گرفتم!!!! حالا چقدم شلوغ بود!!!!چون تازه اومده ملت فکر میکنن چه خبره اونجا باید واسه سفارش دادن تو صف وایستی!!!! کلا زهی خیال باطل!!!!
* میگن حرف راستو از زبون بچه بشنو: یه بچه اونجا بود که اصلا نمیخورد بعد باباش هی میخواست به زور بهش بده ( بیچاره بابتش پول داده بود !!!) بعد بچه هی جیــــــــــــــــغ میزد که نمیخوام بد مزس!!!!* یه چیز بی ربـــــــــــــــط : (آهنگ وبلاگمو عشق است!!!!) عاشق این آهنگم!!!! حیف شد!!!!دیر رسیدی!!! دیگه نیستش!!!!ولی لینک دانلودش هست!!!! کلیک کنید امروز ۱۴ فوریه بود... یک اسمی را سرچ کردم در موتورهای جستجو گر که همگی آنرا فیلتر شده و غدغن شده اعلام کردن که بچه جان دنبال چی هستی!!! بده این روز !!!! خجالت بکش دنبال چیزهای فیلتر شده نگرد!!!! خودتان بهتر میدانید که این خارجکی ها یه جشنی میگرن به اسم" بـــــــــــــــــــــــــوق" اینکه جشن بـــــــــــــــــــــــــوق حالا جشن بـــــــــــــــــــــــــــــوق سپندارمذگان هم همینطور !!! اون هم فقط یک بهانه است و نه چیز بیشتر... حالا خوبه فاصله این دو روز را یعنی ۲۵ و ۲۹ بهمن را هفته عشاق نامگذاری کنند!!!!چه شود!!!غوغا شود!!!!....کل هفته و کل نت فیلتر میشه...میشه هفته بــــــــــــــــــــــــــــــــــوق!!!!!
هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند چـون سـاغر اخـتـیار ز دسـتـم گرفتـه اند سال ۸۲ بود که با ذوق و شوق فراوان پیازشونو تو باغچه کاشتم .... از این هشت سال فقط ۳ مرتبه به مرحله گلدهی رسیده!!!!و همیشه منو چشم انتظار میذاره ولی امسال دخمل خوفی بود و به قولش عمل کرد.....هرچند گلی که داده خیلی کوچیک و ضعیفه ولی خیلی خیلی عزیزه!!!دوستش دارم فراوان!!! (همیشه عاشق اولین غنچه ای هستم که تو باغچه خونه باز میشه: اولین غنچه گل رز٬ اولین غنچه گل اطلسی٬ اولین غنچه گل یاس٬ اولین غنچه گل نرگس!!!!!.....البته پارسال سبزی و صیفی کاری هم داشتیم تو ۲ متر باغچه!!!!!!!اولین غنچه سیب زمینی و پیازچه!!!! اینم عکسی از نرگس مستم در صبح دل انگیز ۲۲ بهمن ماه!!!!!!! ( هرچند صبح گلبرگهاش هنوز کامل باز نشده بود ولی ظهر که دوباره رفتم ببینمش خوشبختانه یه حرکتی به خودش داده بود و کاملا باز شده بود!!آخــی!!!الهـی!!!) (بوی گل و سوسن و یاسمن آید ...و ایضا گل نرگس جون خودم
آهنگ وبلاگمو متناسب با این پست گذاشتم....آخه یه نرگس مست آخرش شنیده میشه!!!! دانلود آهنگ کیه کیه در میزنه با صدای مرحوم ایرج بسطامی کلیک کنید متن آهنگ : عقرب زلف کجت با قمر قرینه .................... نرگس مست تـو و بخت من خرابه استاد جان به دنبال یک مجرم جانی حالا جنایتی که اتفاق افتاده بود چی بود؟؟؟؟!!!!! ...اینطور که تعریف میکرد روز یکشنبه که یکی از اساتید روانی دانشکده که کلا با این استاد جان من رابطه ش خوب نیست و به ترک دیوار هم گیر میده و ایراد میگیره میاد آزمایشگاه و میبینه که "ترازوی چهار صفر" و "پی اچ متر" همانطور بی صاحب روشن موندن.....وای خداجون چه جنایتی اتفاق افتاده!!!!!..سر این موضوع دعوا میشه که این دانشجوهای شما بی نظم هستن و میان وسایل آزمایشگاه را خراب میکنن!!!!....باید پیداش کنم که کی بوده و گوششو بپیچونم!!!!! حالا استاد جان بنده به من زنگ زده که ببینه اون فردی که بارانی طوسی با شلوار لی پوشیده و آخرین بار در محل وقوع جرم مشاهده شده من نبودم؟؟؟؟؟؟ بخدا استاد جان اون آدم من نبودم !!!من اصلا در آن تاریخ اونجا نبودم که بخوام بیام دانشکده و به اموال داشکده خسارارت وارد کنم!!!!..تازه شاهد هم دارم!!!..اگه راضی نمیشه شاهد بیارم تا شهادت بده که من نبودم!!! الان که بارانی طوسی رنگمو میبینم خندم میگیره!!!!! آخه اینم استاده ما داریم؟؟؟؟!!!!!! ولی بارانی من آستین کوتاه نیست ها!!!!...اصلا این شکلی نیست تازه رنگشم تیره تره!!!!ولی مدل بارانی این خانومه خوشگله...خوشمان آمد تنوع شکلهای ازدواج برای آقایان!!!! (یعنی کدومش بهتره؟؟؟؟!!!!....من که فکر کنم نوع مشبک!!!!) * ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است. * ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد. * ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند. * ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد. * ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید. * ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد. * ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست. * ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد. * ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد. * ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد. * ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود!!!!!! هر چند تقریبا اصلا آدم فوتبال دوستی نیستم یعنی نه قرمزته ونه آبیته و نه تیم ملیته و نه تیم نونهالانته!!!!ولی عاشق اینجور بازهای فوتبالی هستم که در عرض ده دقیقه نتیجه بازی ۱۸۰ درجه بچرخه!!! بابا ایول!!!! ۲-امروز یه نسخه دیدیم که اسم طرف که یه بچه ۶ ماهه بود آریوبرزن بود!!!! *به نظرم اسم بچه را "آریا" میذاشتن که راحتتر بود!!!! تلفن خونه زنگ خورد و من برداشتم هرچند شمارشو نمیشناختم با پیش شماره ۰۸۷۱ ؟؟؟ ....بفرمائید خانم (یه خانم پشت خط بود...ولی صداش آشنا بود!!!انگار چندباری شنیده بودم ولی کجا؟؟!!) خلاصه بعد چند تا سوال جواب فهمیدم خانم همسایه طبقه بالائیه!!!!ولی از کجا زنگ میزنه من نمیدونم!!!....بیچاره شماره خونه مارو با طبقه چهارمی اشتباه گرفته بود....خلاصه ایشان رفته بودن مسافرت و مادرشوهرش خونه تنها بود٬( خانومه شوهرش فوت کرده ولی خیلی جالبه که مادر شوهرش با اینا زندگی میکنه!!!!اینم از عجایب روزگار!!!طرف از مادر خودشم نگهداری نمیکنه بعد اینا...!!!! خانم همسایه هرچی زنگ میزنه خونه کسی برنمیداره و نگران میشه که چه بلائی سرش اومده!!!! بعد زنگ زده بود طبقه بالائی که رابطه بهتری داره باهاشون که ببینن چه خبره!!!!ولی خب انگار خدا قسمت من کرده بود که ثواب ببرم!!!! خلاصه خودمو برای کمک به یه خانم پیر آماده کردم و رفتم طبقه بالا و زنگ زدم!!!! گفتم حالا اگه درو باز نکرد چی!!!درو بشکنم برم تو!!!! مثل یه فرشته نجات یا مثلا زورو!!! ولی خدارو شکر خودش درو باز کرد و حالش خوبه خوب بود....و منم خوشحال شدم که دیگه احتیاجی به تنفس مصنوعی و اعلام کد ۹۹ نیست!!!....بنده خدا پیرزن بیچاره دوشاخه تلفن را زده بود به برق و تلفن سوخته بود و اینطور بود که همه راه های ارتباطی قطع شده بود!!!! خلاصه ماجرا به خیر و خوشی تموم شد.... در این وانفسای زندگی ماشینی و آپارتمانی که همسایه همسایه رو نمیشناسه بالاخره من با یه همسایه ۴ کلمه حرف زدم و خونشونو دیدم و به یه خانم پیر هم کمک کردم!!!! و کلی خوشحالم از این موضوع!!!! (ولی امروز در مسیری که داشتم قدم میزدم و هوای پاک استنشاق میکردم یه مغازه دیدم و رفتم داخل و الکی الکی و بدون برنامه ریزی قبلی یه دامن شلواری خریدم بدون پرو کردن!!!!....حالا آوردم خونه کمرش خیلی گشاده بهم!!!! و الان مجبورم که توی این هوای بارونی پسش ببرم!!!! تازه اگه قبول کنه با چیز دیگه عوضش کنه!!!) و کلی ناراحتم از این موضوع!!!! یک مقایسه جالب!!!! مقایسه کنید و حرص نخورید!!! منبع : یک ایمیل به زبان خارجکی که فارسیش کردم و حجم عکسارو کم کردم !!!!ولی زحمت اصلی را این خارجکیهای بنده خدا کشیدن که رفتن جاهای مختلف و کلی آدم جمع کردن و عکس انداختن و حساب کتاب کردن!!!خب حق دارن زیاد بخورن دیگه!!!! یکروز بعد آپ کردن این مطلب: دیروز فکر کردم خودم اولین نفری هستم که این مطلب را گذاشتم تو وبلاگم ولی انگار دست رو دست زیاده..رفتم سرچیدم دیدم ماشاالله چقدر ایرانیها فعالان تو این زمینه و شونصدتا وبلاگ دیگه هم همین مطلب و گذاشتن!!!!....حیف شد!!!...دیروز کلی خسته شدم تا حجم عکسارو کم کردمو و آپلودشون کردمو!!!!..اگه میدونستم جاهای دیگه مجانیش هست به طریق قانونی کپی پیست میکردم!!!!....ای بابا خستگی تو تنم موند!!!! ولی دوباره میگم زحمت اصلی را این خارجکیهای بنده خدا کشیدن!!!! دمشون گرم!!!!تنشون بی بلا!!!! (ولی این ژرمنها نترکن از بس میخورن!!!! مقایسه غذاهایی که هر خانواده در طول هفته!!!! استفاده می کنند و تعدادی از اعضای هر خانواده ۱-آلمان : خانواده ای از Bargteheid ۲بزرگسال و ۲ نوجوان بقیه کشورها در ادامه مطلب
مطلب مرتبط با این پست: مقایسه غذای دانشگاه های چند کشور مختلف دنیا کلیک کنید و همین که گفت عزیزم تولدت مبارک واقعا شگفت زده شدم!!! یعنی خیلی برام ارزشمند بود از اینجا بهش میگم:دوست عزیزم خیلی دوستت دارم...دوست داشتم اون لحظه پیشم بودی ویه ماچ آبدار از اون لپ خوشگلت میکردم نمیدونم چرا اینقدر از اینکه به یادم بود و وبهم تبریک گفت خوشحال شدم!!!! تا پارسال هم که دانشکده پیش هم بودیم و رفت و آمدمون بیشتر بود بعضی دوستانم برام کادو میگرفتن ولی هیچوقت اینقدر خوشحال نشدم
و حالا عکسهای کیک تولدم کلی آهنگ تولدت مبارک هم دانلود کردم و همزمان با فوت کردن شمع ها(کبریتها )به گوش جان سپردم!!! ۱- شمعها( کبریتها )روی کیک!!! ۲- آتیش زدن شمعها(کبریتها!!!) ۳- پس از فوت کردن شمعها(کبریتها!!!) ۴-مرحله رقص چاقو!!!! ۵-مرحله بریدن کیک!!!!
دورش حلقه بزنید !!!بازم براش هورا بکشید!!!وای چه قشنگه امشب!!!شب تولد توست!!!وای همه شادن امشب!!!فقط بخاطر توست!!! کاغذ رنگی بزنید به هر طرف تو خونه!!!با دایره زنگی بزنید جلال برات بخونه!!!! کیک تولد بیارید تولدت مبارک !!!سبد سبد گل بیارید تولدت مبارک!!!! دورش حلقه بزنید (با هم)...بازم براش دست بزنید(با هم)...هارا هورا بکشید..هرچی غمه پس بزنید!!! وای چه قشنگه امشب شب تولد توست!!!وای همه شادن امشب!!!فقط بخاطر توست تولدت مبــــــــــــــــــــــارک!!بابا بیاین وسط همه با هم برقصیـــــــــــــــــــــم!!!!
دانلود آهنگ تولدت مبارک جلال برات بخونه!!!! شاید آن روز که سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس ؛ زندگی اجبارست شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است دلش از غصه حزین بود و غمین حال من می گو یم زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست که نشد بال زدو پرواز کرد زندگی اجبار نیست زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است تو عبور خواهی کرد از همان پنجره ها با همان بال و پر پروانه به همان زیبایی به همان آسانی زندگی صندوقچه ی اسرار پرستو ها نیست زندگی آسان است بی نهایت باید شد تا آن را یافت کاری برای تخت، تختی برای خواب ، خوابی برای جان ، جانی برای مرگ ، مرگی برای یاد ، یادی برای سنگ ، این بود زندگی...!!!!؟؟؟؟ زنده یاد حسین پناهی تمام شد!!!!!!!........تمام!!!!!!! آخرین امتحان هم به آخر رسید!!!!! به آخر !!!!!!به همین سادگی!!!!!!!! یه جور حس رهائی الان یه خورده چشمام تر شد!!!!!!!خب دلم تنگ میشه دیگه......از اینکه سال دیگه این موقع دیگه هیچ امتحانی ندارم دلتنگ شدم!!!!!!!!! دلتنگ شبهای امتحان........دلتنگ محصل بودن.........دلتنگ هم کلاسیهام!!!!!! دلتنگ همه خوبیها و بدیهای دوران دانشجوئی علی الخصوص دوران رقت برانگیز شبهای امتحان !!! ولی فعلا که به خاطر پایان نامه ناتمامم بصورت نیمه وقت قبول کردم که دانشجو بمونم و در انتظار نمره عالی هئیت ژولی!!!!!!! به امید آخرین نمره ۲۰ .......

لغزشم را تکیه گاهی بود و نیست
سوگ حتـی قسمت دشمن مبــاد
روی دوش خویش او را می برم
پاس ایامـــی که پرورده مـــــرا
از حساب خویش بیرونش کنـــم
جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه
نــوبت نشخـــوار و نقالی شــود
صحبت از هــر جا بجز این جا کند
خوش به حالت ،خوش به حالت ای پدر
ادامه مطلب
بـــخاطــِــر خوب...ــــی ها . . .
از خیـــــــِــلی خوشـــی ها . . .
بایـــــــَـــد گــذَشـــــت . . .!

![]()
![]()
)![]()
ادامه مطلب

![]()
![]()

ای بابا فکر بد نکنید...نگید اینا چقدر خسیسن!!! بیشتر حوصله آب تنگ عوض کردن نداریم تا بحث مالی!!!
میخوام دنیا نباشه ولی این ماهی قرمزا باشن!!!!به هر قیمتی!!!فقط یه نفر بیاد آب تنگشونو عوض کنه و بهشون غذا بده!!!!)
..بیچاره فکر کنم مریضی پوستی هم داشته که اینقد ریزش مو داشته!!!!گربه گر(gar)!!!!!ای خدا چرا همش این روزا از زمین و آسمون واسه من میباره آخه!!!! حالا مرض توکسوپلاسموز هم میگیریم!!!!!![]()

همش شد نق نق نق نق
ولی زشت بود اگه پوتینامو در میاوردم!!چند تا آدم لعتنی هی میرفتن و هی میومدن!!!! و مجال پابرهنگی رخ نداد!!![]()


![]()


![]()
خب باباجون چیزیو بر میداری بزار سرجاش دیگه که اینقد ما دنبالش نگردیم!)
!!!!یه چیزی آخرش بوده که من نخوندم!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
که هر چهار فصل،
دیوانهات خواهد کرد:
اگر ببارد، از شوق
اگر نبارد، از دلتنگی . . .
...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش
نگرانش میشوم
دلتنگش میشوم
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود
مطمئن میشوم که حقیقی ست
هر چند کنار هم نباشیم هر چند صدای هم را هم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد
همین![]()
![]()
![]()

(منبع :اینترنت)
من خودم بعد خوندن این مطلب دچار غلیان احساسات شدم٬نمیدونم!شما هم اگر ین مطلب را خونده باشید ممکن هست این حس را داشته باشید...اگر اینطور هست خواهش میکنم برای یکی از دوستان وبلاگیم( یک دوست مجازی ولی واقعی واقعی!) که از ابتدای شروع وبلاگم همیشه منو همراهی کرده و خیلی دوستش دارم دعا کنید ٬ متاسفانه خواهرشون دچار یک بیماری شدند و شما از خداوند برایش شفا بخواهید ..یامن اسمه دوا و ذکره هو شفا .
![]()
![]()
![]()
![]()
غذاهای مجموعه رستوران های زنجیره ای پدرخوب
((خوردنی نیست ، به یاد ماندنیست))......واقعا به یادم موند...اونم حسابی!!!!..بذاری جلو گربه هم فقط به یادش میمونه و خوردنی نیست!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
....برگشتم خونه فقط آبلیمو خوردم ....نمیدونم...نمیدونم واقعا چرا با احساسات ملت بازی میشه!!! نمیدونم شایدم من زیاد سخت گیرم و بقیه خوششون اومده از دست پخت سرآشپز!!!!
...آها حالا همگی با هم میخونیم: آهوئی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم!!!
جدیدا مد شده که بجز خارجکی ها ایرانیها و سایر ملل هم این روز را جشن میگیرن....حالا کاری ندارم که درست هست یا غلط اینکه ما خودمون کم جشن اینجوری نداریم مثل همین جشن "سپندار مذگان" که مصادف با ۲۹ بهمن ماه خورشیدی است
یا سپندارمذگان کدام بهتر هست مهم نیست ٬مهم این هست که نباید بهانه های شاد بودن را از یاد ببریم
فرنگی هست و محصول فرهنگ غرب خب چه اشکالی داره!!!مهم این هست که مفهوم بدی نداره و فقط یک بهانه است برای شاد بودن و خوشحالی کردن ![]()
و بدقولی میکنه!!!! ![]()
)
!!!!)

![]()
تا قمر درعقربه کار ما چنینه
کیه کیه در میزنه من دلم میلرزه
درو با لنگر میزنه من دلم میلرزه
....................
ای پری بیا در کنار ما جان خسته را مرنجان
از برم مرو ، خصم جان مشو ، تا فدای تو کنم جان
بخت من از تو و چشم تو از شرابه
بود که بارانی طوسی با شلوار لی پوشیده بود ( فیلمشو از دوربین مداربسته دانشگاه رویت کرده بودن!!!!)....حالا من متهم ردیف اول بودم چون تا چند وقت پیش یک بارانی طوسی با شلوار لی میپوشیدم!!!!!![]()
![]()

برم بخرم!!!!
این مطلب را امروز از نت دیدم ... وای خیلی با مزس!!!!!
![]()
...آریوبرزن!!!! وای بابا خیلی سخته صدا زدن این بچه!!!! باباجونم!!!آریوبرزنم!!!!
پاورقی :آریوبَرزَن (در زبان یونانی Aριoβαρζάνης) نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می*شود که به معنی ایرانی باشکوه است.![]()
![]()
) ![]()
![]()
![]()
![]()
)
مصرف مواد غذایی برای یک هفته : 375.39 یورو یا 500.07 دلار
ادامه مطلب
یعنی از همه کادوهای تولدی که گرفته بودم برام ارزشمند تر بود ! خیلی مزه داد بهم...واقعا بعضی اوقات یه تبریک از ته دل از کادوهای بزرگ و کوچیکی که ممکن صرفا جهت جبران کردن محبت باشه خیلی ارزشمندتر هست![]()
![]()
!!!!![]()


![]()

![]()
کلیک کنید
!!!!و البته یه کم بغض و یه کم دلتنگی!!!!!!![]()
![]()
| Design By : Pichak |




